چند وفتی شاید کمتر بنویسم ولی انشاءا..ه با خبری خوش وبلاگم را مزین می نماییم ....
دست یابی به چیزی که مدت ها ست در انتظارش هستم....
دوستان عزیز برایم نیک دعا کنید...
روزی که سبک شدم .....
این را می نگارم که خوب به یاد داشته باشم و از بایت تو را شکر می گویم.....
وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
چند روز پیش به یکی از دوستانم می گفتم:
از دست دادن برای بدست آوردن
تو این چیز را از دست دادی که این چیز را بدست آوری
وقتی تو این چیز را از دست دادی زانو هایت توان یافتند ...توان مقابله با مشکلات را...
از دست دادی که این چیز ها را بدست آوردی
چند روزی گذشت:
و از آنجایی که خداوند سمیع و بصیر است :
به من چیزهایی را آموخت که هیچ معلمی این طور به شاگردش نمی آموزد...
می خواست ببیند من در مقابل با مشکلات این طور که می گویم عمل میکنم؟!
شاید هم مثال این ضرب المثل قدیمی :
تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟!
خلاصه با بهایی سنگین مارا آموخت
شاید دیگر برای کسی لالایی نخونم چون می ترسم با بهایی سنگین امتحان شوم
میدانم که سمیعی و بصیر ....چرا این طور قدرتمندانه بر من ثابت می کنی؟!
فقط خوشحالم از اینکه:
.
.
.
.
.
وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
الهم عجل الولیک الفرج
گوشی اش به صدا در آمد ....شماره رو می بینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
با تعجب اسم رو می خونه!
مگه می شه!
شمارش از ایرانه!
انگار!
بله انگار برگشته !
با خوشحالی گوشی اش رو جواب می ده و بدون سلام و احوال پرسی می گه انگار مسافرمون از سفر برگشته............
بله
خودش بود .....دوست مهربانی که بعد از مدت ها آمدنش کسی را شاد می کند که دوست زیادی ندارد
با خوشحالی مشخص می کند که یه زودی ببندش...
چه جالب است این ماجرای دوری:
دوستان تا نزدیک مایند قدر نمی دانیم و همین که به جای دوری می روند و مدتی نمی بینمشان قدر می دانیم
این چه حکایتی است از ما انسان ها که این گونه ایم
که برای ما دو سخن معروف آورده اند:
دوری و دوستی
و خدای ناکرده "مرده پرست" که تا به سفری دور تر و به جهان باقی می روند عزیز می شوند!

A)معیارتان در انتخاب پایتیل چیست؟
a)کش آمدنD:
b)طمع ترش
c)طمع شیرین
d)نرمی یا سفت بودن
e)رنگ خوشلD:
B)کدامیک بیشتر کش می آیند؟
1)BEBETO
2)JELIBON
3)HARIBO
4)گزینه های دیگر(با ذکر نام)
نظراتتون رو در قسمت نظرات با درج شماره سوال و گزینه مورد نظر ذکر کنید....
به بهترین نظرات جوایز پاستیلی تقدییم حضور می گردد! D:

آنجایی که نمی دانی می روی
گاهی سرنوشت تو را رهسپار دیار دیگری می کند که خود هم نمی دانی به کجا می روی؟!
اکنون که این نوشته را می نگارم فارغم از هر گونه مشغولیات و این را پاس می دارم چون دیر زمانی است که به این مهم دست نیافته بودم...
دیر زمانی استن که هر گاه می نگارم بر دفتر نوشته ها یاد روزگاران کودکی ام می کنم که چه شیرین و چه زود جای خود را به روزگاران جوانی داد ...
قدر این روزگاران را نیز باید دانست که اگر اندکی این روزها را نبینم یا خرد بینم آنها نیز می گذرند
چه خوب می گوید این خواجه عبدا..ه انصاری:
دی رفت و باز نیامد .........فردا را اعتماد نشاید.....حال را غنیمت دان که دیر نپاید
کودکی را به همراه پاستیل هایی دوست دارم که در جوانی به یاد کودکی آنها را با لذت می خورم
جالب است
انتخابات موضوع مبهمي است
شايد بگويم هيچ نمي گويم جز سكوت بهتر باشد...
فقط اميدوارم در اين 4سال آتي ياد 4سال گذشته نكينم يا اگر يادي كرديم دستان يكديگر را به گرمي بفشاريم به جاي اعتراضاتي كه كه سر مي دهيم و زود هم مي فراموشيم...

دير زماني است كه از واي غم آمده ام
از وادي ترديد...
از وادي استواري خبري نيامده...
سالياني چند است كه نديدمش!
ياد دارم زماني را كه بدآنجا پا نهادم هيچ نديدم جز تصاويري روشن و آشكار هيچ نبود جز ديدن....
چه خوب سرزميني بود...
چه مقدس مكاني...
اما چه گويم از اين وادي:
چه وادي گنگي است اين سرزمين ترديد
هيچ نمي بيني...
انگار پوششي بر چمانت زده اند.
چه بد سرزميني است.
چشمان را مي بندد.
چند سالي هست كه بلا اجبار پا در اينجا نهاده ام...
چشمانم توان ديدن داشته ها را ندارد...
ترس دستانم را مي بندد...
هنگامي كه بدين جا تبعيد شدم بر زبانم قلفي زدند!
نگذاشتند كه بر داستان زندگي ام بنگارم هر آنچه را كه مي خواهم
اما...
ناسپاسي هم نمي كنم.
آخر در اين وادي كسي بود كه مرا مي پاييد...
مواظب بود...
هنگام ترس لرز سختي دشواري و هر آنچه كه خود بگويم
مرا مي پاييد...
كاش:
دوست مي داشتم مهرباني را بر من به كمال مي رساند و مي گذاشت چشمانم ببيند آنچه را كه بر من لازم است...
آنچه را كه اگر مي دانستم شايد بهتر مي ديديم و بهتر مي تصميميدم...
مسيرم را او مي نماياند...
او....
مي گفت اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست...
معنايش چيست؟
جملاتي ساده كه فكر مي كني معنايش را مي داني و نمي داني....
بارها شد كه بودي ولي نمي ديدمت و حضورت را درك نمي كردم ولي آنقدر از اين كوچك بنده ات دلگير مي شدي كه خود را بر من مي نماياندي....
هميشه از احساس كوچكي و حقارت گريزان بودم و هستم اما نمي دانم چرا در مقابل تو اين اين احساس قداستي دارد وصف ناشدني...
احساسي كه در آن تحقير بي معناست احساسي است همراه با فخر و مباهات كه كوچكترين بزرگي هستي مهربان...
جانا مرا از دريچه اي معرباني و لطفت بنگر ...مي دانم كه هميشه همين بوده و بس......

